صحيفه سجاديه
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • سند صحيفه  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • سند صحيفه

    حديث نمود ما‌ را‌ سيد بزرگوار نجم الدين بهاءالشرف ابوالحسن محمد فرزند حسن فرزند احمد فرزند على فرزند محمد فرزند عمر فرزند يحيى علوى حسينى - رحمه الله - فرمود: خبر داد ما‌ را‌ شيخ سعيد ابوعبدالله محمد فرزند احمد فرزند شهريار خزانه دار آقا ‌و‌ پيشواى ما‌ حضرت اميرالمؤمنين على ابن ابيطالب - عليه السلام- در‌ ماه ربيع الاول از‌ سال پانصد ‌و‌ شانزده در‌ حاليكه صحيفه را‌ بر‌ او‌ مى خواندند ‌و‌ من‌ مى شنيدم (سيد نجم الدين) گفت: شنيدم صحيفه را‌ مى خواندند بر‌ شيخ صدوق ابومنصور: محمد فرزند محمد فرزند احمد فرزند عبدالعزيز عكبرى (عكبرى نام دهى است در‌ ده‌ فرسخى بغداد) معدل (: آراسته بعدالت) رحمه الله از‌ ابوالمفضل محمد فرزند عبدالله فرزند مطلب شيبانى او‌ گفت: حديث كرد ما‌ را‌ شريف، ابوعبدالله: جعفر فرزند محمد فرزند جعفر فرزند حسن فرزند جعفر فرزند حسن فرزند حسن فرزند اميرالمؤمنين على بن‌ ابيطالب - عليهم السلام - او‌ گفت: حديث كرد ما‌ را‌ عبدالله فرزند عمر فرزند خطاب زيات (: فروشنده ‌ى‌ روغن زيت) سال دويست ‌و‌ شصت ‌و‌ پنج او‌ گفت: حديث كرد مرا دائيم: على فرزند نعمان اعلم (: لب بالا شكافته شده) او‌ گفت: حديث كرد مرا عمير فرزند متوكل ثقفى (: نام قبيله ايست در‌ طائف) بلخى از‌ پدرش متوكل فرزند هارون
    او گفت: ملاقات كردم يحيى فرزند زيد فرزند على عليه السلام را‌ هنگامى كه‌ به‌ خراسان مى رفت پس‌ از‌ كشته شدن پدرش ‌و‌ بر‌ او‌ سلام كردم، فرمود: از‌ كجا مى آئى؟ گفتم: از‌ حج.
    پس، از‌ من‌ حال كسان ‌و‌ عموزادگان خود را‌ در‌ مدينه پرسيد ‌و‌ از‌ حال جعفر ابن محمد عليه السلام بسيار پرسش كرد، من‌ او‌ را‌ از‌ ‌آن حضرت ‌و‌ از‌ ايشان ‌و‌ اندوه شان بر‌ (كشته شدن) پدرش زيد ابن على عليه السلام آگاه ساختم.
    پس از‌ ‌آن فرمود: عمويم محمد ابن على (امام باقر) عليه السلام- پدرم را‌ به‌ جنگ نكردن (با بنى اميه) امر فرمود ‌و‌ پند ‌و‌ اندرز داد ‌و‌ او‌ را‌ آگاه نمود كه‌ اگر قيام كند ‌و‌ از‌ مدينه بيرون رود پايان كارش بكجا مى انجامد (يحيى به‌ متوكل ابن هارون فرمود) آيا پسرعمويم جعفر ابن محمد (امام صادق) عليه السلام را‌ ديدار نمودى؟ گفتم: آرى.
    گفت: از‌ او‌ شنيدى كه‌ از‌ كار من‌ چيزى بگويد؟
    گفتم: آرى، گفت: درباره ‌ى‌ من‌ چه فرمود؟ مرا آگاه كن، گفتم: فدايت گردم دوست ندارم روبرويت گويم آنچه از‌ او‌ شنيده ام.
    گفت: مرا از‌ مرگ مى ترسانى؟ آنچه شنيده اى بياور (بيان كن)، گفتم: از‌ ‌آن حضرت شنيدم كه‌ مى فرمود: تو‌ كشته ‌و‌ به‌ دار آويخته مى شوى چنانكه پدرت كشته ‌و‌ به‌ دار آويخته گرديد.
    پس رنگ رويش متغير شد ‌و‌ گفت: خدا هر‌ چه خواهد نابود ‌و‌ هر‌ چه را‌ خواهد پايدار كند ‌و‌ اصل كتاب (لوح محفوظ) نزد او‌ است، اى متوكل محققا خداى عزوجل اين كار (: ترويج دين يا‌ خونخواهى امام حسين عليه السلام) را‌ بوسيله ‌ى‌ ما‌ تأييد نموده ‌و‌ دانش ‌و‌ شمشير را‌ بما داده ‌و‌ اين هر‌ دو‌ براى ما‌ فراهم آمده ‌و‌ به‌ عموزادگان ما‌ تنها علم داده شده.
    گفتم فدايت گردم من‌ مردم را‌ مى بينم رغبت شان به‌ پسرعمويت جعفر عليه السلام از‌ تو‌ ‌و‌ پدرت بيشتر است. پس‌ (يحيى ابن زيد).
    گفت: عموى من‌ محمد ابن على ‌و‌ پسرش جعفر عليهماالسلام مردم را‌ به‌ زندگى مى خوانند ‌و‌ ما‌ آنان را‌ به‌ مرگ دعوت مى نمائيم.
    پس گفتم: اى پسر پيامبر خدا ايشان داناترند يا‌ شما؟ پس‌ زمانى دراز چشم بزمين افكند پس‌ از‌ ‌آن سر‌ بلند كرده گفت: همه ‌ى‌ ما‌ را‌ علم ‌و‌ دانش (باحكام الهى) هست جز آنكه ايشان مى دانند آنچه را‌ كه‌ ما‌ مى دانيم ‌و‌ ما‌ نمى دانيم آنچه را‌ كه‌ آنان مى دانند،
    سپس بمن گفت: چيزى از‌ پسرعمويم ضبط كرده اى؟ گفتم: آرى.
    گفت: بمن نشان ده. پس‌ انواعى از‌ علم را‌ (كه از‌ ‌آن حضرت يادداشت نموده بودم) به‌ او‌ نشان دادم، ‌و‌ دعائى را‌ بوى نمودم كه‌ حضرت صادق عليه السلام بر‌ من‌ املاء نموده (: فرموده ‌و‌ من‌ نوشته بودم) ‌و‌ بمن فرموده بود كه‌ پدرش محمد ابن على عليهماالسلام بر‌ او‌ املاء كرده ‌و‌ او‌ را‌ خبر داده بود كه‌ ‌آن دعاء از‌ از دعاى پدرش على ابن الحسين عليهماالسلام از‌ جمله ‌ى‌ دعاهاى صحيفه ‌ى‌ كامله است (: صحيفه پاره اى از‌ پوست يا‌ كاغذى است كه‌ در‌ ‌آن چيزى بنويسند.)
    پس يحيى ‌آن را‌ تا‌ پايان نگاه كرد ‌و‌ گفت: اجازه مى دهى ‌آن را‌ رونويس نمايم؟ گفتم: اى پسر رسول خدا در‌ آنچه از‌ خودتان است اجازه مى خواهى؟
    پس فرمود: آگاه باش كه‌ اكنون بتو نشان دهم صحيفه اى از‌ دعاء كامل را‌ از‌ آنچه پدرم از‌ پدرش (على بن‌ الحسين عليهماالسلام) نقل نموده ‌و‌ مرا به‌ نگهداشتن ‌و‌ جلوگيرى ‌آن از‌ كسى كه‌ اهل ‌آن نيست سفارش كرده.
    عمير (ابن متوكل) گفته: پدرم گفت: پس‌ برخاسته نزديك يحيى رفتم ‌و‌ سرش را‌ بوسيدم ‌و‌ گفتم: سوگند بخدا اى فرزند رسول الله من‌ خدا را‌ با‌ دوستى ‌و‌ پيروى از‌ شما پرستش مى كنم ‌و‌ اميدوارم كه‌ مرا در‌ زندگى ‌و‌ مرگ بوسيله ‌ى‌ ولايت ‌و‌ دوستى شما سعادت ‌و‌ نيكبختى بخشد.
    پس صحيفه اى كه‌ باو داده بودم به‌ جوانى كه‌ با‌ او‌ بود داد ‌و‌ فرمود: اين دعاء را‌ با‌ خط‌ آشكار ‌و‌ زيبا بنويس ‌و‌ براى من‌ بياور كه‌ شايد ‌آن را‌ از‌ بر‌ نمايم زيرا من‌ ‌آن را‌ از‌ پسرعمويم جعفر - خدايش نگهدارد - مى خواستم ‌و‌ نمى داد. متوكل گفت: من‌ از‌ كرده ‌ى‌ خود پشيمان شدم ‌و‌ نمى دانستم چه كنم، ‌و‌ حضرت صادق عليه السلام هم نفرموده بود كه‌ ‌آن را‌ به‌ كسى ندهم. پس‌ از‌ ‌آن يحيى جامه دانى خواست ‌و‌ صحيفه ‌ى‌ قفل زده مهر كرده اى از‌ ‌آن بيرون آورد ‌و‌ به‌ مهر نگاه كرده آنرا بوسيد ‌و‌ گريه كرد، سپس مهر را‌ شكست ‌و‌ قفل را‌ گشود، ‌و‌ صحيفه را‌ باز كرده بر‌ چشم خود نهاد ‌و‌ بر‌ رويش ماليد،
    و فرمود: قسم به‌ خدا اى متوكل اگر نبود آنچه از‌ پسرعمويم بيان كردى كه‌ كشته ‌و‌ بدار آويخته مى شوم اين صحيفه را‌ بتو نمى دادم ‌و‌ از‌ دادن ‌آن بخل مى نمودم (كه مبادا بدست نااهل افتد).
    ولى چون مى دانم كه‌ گفتار حضرت صادق حق است كه‌ از‌ پدرانش فراگرفته ‌و‌ بزودى درستى ‌آن آشكار گردد پس‌ ترسيدم كه‌ چنين علمى به‌ دست بنى اميه افتد ‌و‌ آنرا كتمان دارند ‌و‌ در‌ گنجينه ها براى خودشان اندوخته نمايند،
    پس آنرا بگير ‌و‌ بجاى من‌ نگهدار ‌و‌ چشم براه باش هرگاه خدا كار من‌ ‌و‌ اين گروه (بنى اميه) را‌ گذراند كه‌ او‌ است گذراننده (شنيدى كشته شدم) اين صحيفه امانت ‌و‌ سپرده ‌ى‌ من‌ نزد تو‌ باشد تا‌ ‌آن را‌ به‌ دو‌ پسرعمويم: محمد ‌و‌ ابراهيم فرزندان عبدالله ابن حسن ابن حسن ابن على - عليهماالسلام - برسانى زيرا هر‌ دو‌ در‌ اين كار (: قيام بر‌ عليه بنى اميه) جانشيان من‌ هستند.
    متوكل گفت: صحيفه را‌ گرفتم ‌و‌ چون يحيى ابن زيد كشته شد، به‌ مدينه (منوره) بازگشتم ‌و‌ خدمت حضرت صادق عليه السلام رسيدم ‌و‌ سرگذشت يحيى را‌ براى ‌آن بزرگوار گفتم پس‌ گريه كرد ‌و‌ بر‌ او‌ سخت اندوهناك شد.
    و فرمود: خدا پسرعمويم را‌ بيامرزد ‌و‌ به‌ پدران ‌و‌ اجدادش برساند.
    سوگند بخدا اى متوكل مرا از‌ دادن دعاء به‌ يحيى بازنداشت جز آنكه او‌ بر‌ صحيفه ‌ى‌ پدرش از‌ ‌آن مى ترسيد، اكنون ‌آن صحيفه كجاست؟
    گفتم: اين است ‌آن صحيفه پس‌ آنرا گشود ‌و‌ فرمود: بخدا قسم اين خط‌ عمويم زيد ‌و‌ دعاء جدم على ابن الحسين - عليهماالسلام - است.
    سپس به‌ فرزندش اسماعيل فرمود: اى اسماعيل برخيز ‌و‌ دعائى كه‌ ترا به‌ حفظ ‌و‌ نگهداريش امر نمودم بياور. اسماعيل برخاست ‌و‌ صحيفه اى بيرون آورد كه‌ گويا همان صحيفه اى بود كه‌ يحيى ابن زيد بمن داده بود.
    پس حضرت صادق آنرا بوسيد ‌و‌ بر‌ چشم خود نهاد ‌و‌ فرمود: اين نوشته ‌ى‌ پدرم ‌و‌ گفته ‌ى‌ جدم عليهماالسلام است در‌ حضور من. گفتم اى فرزند رسول خدا: اجازه مى دهى آنرا با‌ صحيفه ‌ى‌ زيد ‌و‌ يحيى مقابله نمايم؟ حضرت اجازه داد ‌و‌ فرمود: تو‌ را‌ براى اين كار سزاوار ديدم.
    پس ديدم هر‌ دو‌ صحيفه برابر است ‌و‌ در‌ ‌آن صحيفه (كه امام عليه السلام به‌ من‌ داد) يك حرف نيافتم كه‌ برخلاف آنچه در‌ صحيفه ‌ى‌ ديگرى (يحيى) است باشد.
    سپس از‌ حضرت صادق عليه السلام اجازه خواستم كه‌ صحيفه ‌ى‌ يحيى را‌ (بنا بوصيت او) به‌ فرزندان عبدالله بن‌ حسن بدهم، فرمود: خداوند امر مى كند كه‌ امانات ‌و‌ سپرده ها را‌ بصاحبانش باز دهيد، آرى ‌آن را‌ بايشان بده.
    پس چون براى ديدن ‌آن دو‌ برادر برخاستم، فرمود: بنشين.
    سپس كسى بطلب محمد ‌و‌ ابراهيم فرستاد چون آمدند فرمود: اين ارث پسرعموى شما يحيى است از‌ پدرش (زيد) كه‌ شما را‌ به‌ ‌آن تخصيص داده نه برادرانش را، ‌و‌ ما‌ درباره ‌ى‌ ‌آن با‌ شما پيمان مى بنديم.
    گفتند: خدا تو‌ را‌ رحمت كند بگو كه‌ گفتارت پذيرفته است.
    فرمود: اين صحيفه را‌ از‌ مدينه بيرون مبريد.
    گفتند: چرا؟
    فرمود: پسرعموى شما درباره ‌ى‌ صحيفه از‌ چيزى بيم داشت كه‌ من‌ درباره ‌ى‌ ‌آن بيم را‌ دارم.
    گفتند: او‌ هنگامى درباره ‌ى‌ ‌آن ترسيد كه‌ دانست كشته مى شود.
    حضرت صادق عليه السلام فرمود: شما هم آسوده نباشيد كه‌ قسم بخدا مى دانم بزودى خروج خواهيد نمود چنانكه او‌ خروج كرد ‌و‌ بزودى كشته خواهيد شد چنانكه او‌ كشته گرديد.
    پس برخاستند ‌و‌ گفتند: لا‌ حول ‌و‌ لا‌ قوة الا بالله العلى العظيم.
    پس چون بيرون رفتند حضرت صادق عليه السلام فرمود: اى متوكل چسان يحيى با‌ تو‌ گفت كه‌ عمويم محمد ابن على ‌و‌ پسرش جعفر مردم را‌ به‌ زندگى خواندند ‌و‌ ما‌ ايشان را‌ بمرگ خوانديم (گفتار او‌ چنين بود)؟
    گفتم: آرى خدا كار ترا راست بياورد. پسرعمويت يحيى بمن همين را‌ گفت.
    فرمود: خدا يحيى را‌ بيامرزد، پدرم از‌ پدرش از‌ جدش از‌ عليه السلام خبر داد كه‌ رسول خدا صلى الله عليه ‌و‌ آله - را‌ بالاى منبر خواب سبكى برد.
    و در‌ خواب ديد مردمى چند مانند بوزينگان به‌ منبرش مى جهند ‌و‌ مردم را‌ به‌ قهقرى (بعقب) برمى گردانند.
    پس رسول خدا صلى الله عليه ‌و‌ آله بيدار شد ‌و‌ نشست ‌و‌ در‌ چهره اش اندوه نمايان بود.
    پس جبرئيل اين آيه را‌ براى ‌آن حضرت آورد: ‌و‌ خوابى را‌ كه‌ بتو نمايانديم ‌و‌ درختى را‌ كه‌ به‌ لعن در‌ قرآن ياد شده نبود جز براى آزمايش مردم، ‌و‌ آنان را‌ (از كيفر خدا) مى ترسانيم ولى آنها را‌ جز طغيان ‌و‌ سركشى سخت نيافزايد ‌و‌ مراد از‌ شجره ‌ى‌ ملعونه بنى اميه اند.
    پيغمبر فرمود اى جبرئيل ايشان در‌ عهد ‌و‌ روزگار من‌ خواهند بود؟
    گفت نه ولى آسياى اسلام از‌ آغاز هجرت ‌و‌ بيرون آمدن تو‌ (از مكه به‌ مدينه) مى گردد ‌و‌ گردش ‌آن ده‌ سال است سپس در‌ پايان سى ‌و‌ پنج سال از‌ هجرت تو‌ بگردش مى افتد ‌و‌ پنج سال با‌ ‌آن حال مى ماند، (كه ‌آن مدت خلافت اميرالمؤمنين است) آنگاه بناچار آسياى گمراهى بگردش خواهد آمد كه‌ بر‌ قطب خود پابرجا است ‌و‌ پس‌ از‌ ‌آن پادشاهى فراعنه خواهد بود.
    امام صادق عليه السلام فرمود: ‌و‌ خدا در‌ اين باره فرستاد: ما‌ قرآن را‌ در‌ شب قدر فرستاديم، ‌و‌ چه مى دانى كه‌ شب قدر چيست، شب قدر بهتر از‌ هزار ماه است كه‌ بنى اميه در‌ ‌آن حكومت كنند ‌و‌ در‌ ‌آن شب قدر نيست (مدت سلطنت بنى اميه هزار ماه است.)
    حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: پس‌ خداى عزوجل پيامبرش را‌ آگاه نمود كه‌ بنى اميه پادشاهى ‌و‌ سرورى اين امت را‌ در‌ اين مدت (هزار ماه) بدست مى گيرند.
    پس اگر كوهها با‌ ايشان سركشى كنند بر‌ ‌آن كوهها بلندى گيرند تا‌ اينكه خداى تعالى زوال پادشاهى آنها را‌ بخواهد ‌و‌ بنى اميه در‌ مدت حكومتشان دشمنى ‌و‌ كينه ‌ى‌ ما‌ اهل بيت را‌ شعار ‌و‌ روش خويش قرار مى دهند.
    و خدا پيامبرش را‌ با‌ آنچه در‌ ايام پادشاهى بنى اميه از‌ جانب ايشان با‌ اهل بيت محمد (ص) ‌و‌ بدوستان ‌و‌ پيروان آنها مى رسد خبر داده. حضرت فرمود: خداى تعالى درباره ‌ى‌ بنى اميه فرستاده: آيا نديدى كسانى (بنى مغيره ‌و‌ بنى اميه) كه‌ نعمت خدا را‌ به‌ كفر ‌و‌ ناسپاسى تبديل نموده (و خود و) قوم ‌و‌ پيروانشان را‌ بديار هلاك ‌و‌ تباهى رهسپار كردند ‌و‌ بدوزخ كه‌ بدجايگاهى است درآيند.
    و نعمت خدا (در اين آيه) محمد ‌و‌ اهل بيت او‌ است، دوست داشتن ايشان ايمان است كه‌ به‌ بهشت داخل مى گرداند، ‌و‌ دشمنى با‌ آنها كفر ‌و‌ نفاق است كه‌ بدوزخ درمى آورد.
    پس رسول خدا صلى الله عليه ‌و‌ آله اين راز را‌ در‌ پنهانى با‌ على ‌و‌ اهل بيت او‌ (عليهم السلام) فرمود.
    متوكل گفت: سپس حضرت صادق عليه السلام فرمود: هيچ يك از‌ ما‌ اهل بيت تا‌ روز قيام قائم ما: (حجة ابن الحسن العسكرى عجل الله له الفرج) براى جلوگيرى از‌ ستمى يا‌ براى بپا داشتن حقى خروج نمى كند مگر آنكه بلاء ‌و‌ آفتى او‌ را‌ از‌ بيخ بركند ‌و‌ قيام او‌ بر‌ اندوه ما‌ ‌و‌ شيعيانمان بيافزايد.
    متوكل بن‌ هارون گفت: سپس حضرت صادق عليه السلام دعاهاى صحيفه را‌ بمن املاء نمود ‌و‌ آنها هفتاد ‌و‌ پنج باب (دعاء) بود، يازده باب ‌آن از‌ دست من‌ رفت، ‌و‌ شصت ‌و‌ چند باب (چهار) باب آنرا حفظ كرده نگاه داشتم.
    و حديث كرد ما‌ را‌ ابوالمفضل، گفت ‌و‌ حديث كرد مرا محمد فرزند حسن فرزند روزبه ابوبكر مدائنى، كاتب، ساكن رحبه (: نام محله ‌و‌ كوى در‌ كوفه) در‌ خانه ‌ى‌ خودش.
    گفت: حديث كرد مرا محمد فرزند احمد فرزند مسلم مطهرى.
    گفت: حديث كرد مرا پدرم از‌ عمير فرزند متوكل بلخى از‌ پدرش متوكل فرزند هارون.
    گفت: ملاقات كردم يحيى ابن زيد ابن على عليهماالسلام را‌ پس‌ تمام حديث را‌ تا‌ خواب ديدن پيغمبر صلى الله عليه ‌و‌ آله كه‌ جعفر ابن محمد از‌ پدرانش - صلوات الله عليهم - نقل فرموده، بيان كرد.

    و در‌ روايت مطهرى (شماره فهرست) ابواب ذكر شده ‌و‌ ‌آن اين است:
    ̶    ستايش نمودن خداى عزوجل.
    ̶    درود بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او.
    ̶    درود بر‌ حاملان عرش.
    ̶    درود بر‌ كسانى كه‌ به‌ پيغمبران ايمان آورده اند.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت براى خود ‌و‌ نزديكانش.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت هنگام بامداد ‌و‌ شام.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ مهمات ‌و‌ سختيها.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ پناه بردن به‌ خدا.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ آرزو داشتن به‌ آمرزش.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ التجأ بخداى تعالى.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ عاقبت به‌ خيرى ها.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ اقرار به‌ گناه.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ درخواست حاجتها.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ دادخواهى از‌ ستمگران.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت هنگام بيمارى.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ خواستن بخشش از‌ گناهان.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ دور كردن شيطان.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ دفع بلاها ‌و‌ سختيها.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ درخواست باران.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ درخواست اخلاق پسنديده.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت هنگامى كه‌ اندوهگين مى شد.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ سختى ‌و‌ گرفتارى.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت براى تندرستى.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت براى پدر ‌و‌ مادر خود.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت براى فرزندانش.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت براى همسايگان ‌و‌ دوستانش.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت براى نگهبانان مرزها.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ ترس از‌ خدا.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت گاهى كه‌ روزى بر‌ او‌ تنگ مى شد.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ يارى جستن براى اداى دين.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ توبه ‌و‌ بازگشت.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ نماز شب.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ درخواست خير ‌و‌ نيكى.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت هنگام گرفتارى يا‌ ديدن گناهكار.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت درباره ‌ى‌ رضا بقضاى خدا.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت هنگام شنيدن صداى آسمانى.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ سپاسگزارى.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ عذرخواستن.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ درخواست بخشايش.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت هنگام ياد كردن مرگ.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ درخواست پرده پوشى ‌و‌ حفظ از‌ گناه.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت هنگام ختم قرآن.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت هنگام ديدن ماه نو.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت براى فرارسيدن ماه رمضان.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت براى وداع ماه رمضان.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت براى عيد فطر ‌و‌ جمعه.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ روز عرفه (نهم ذى الحجه.)
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ روز اضحى (عيد قربان) ‌و‌ جمعه.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ دفع مكر دشمنان.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ ترس (از خدا).
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ تضرع ‌و‌ زارى (بدرگاه خدا).
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ اصرار بر‌ طلبيدن نياز از‌ خدا.
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ فروتنى (براى خدا).
    ̶    دعاى ‌آن حضرت در‌ طلب رفع اندوه ها.
    ̶   
    و افزوده هاى بر‌ ابواب (عناوين دعاها كه‌ با‌ اين فهرست مختصر تفاوت دارد) بلفظ ابوعبدالله حسنى رحمه الله است.
    حديث كرد ما‌ را‌ ابوعبدالله جعفر ابن محمد الحسنى.
    او گفت: حديث كرد ما‌ را‌ عبدالله فرزند عمر فرزند خطاب زيات.
    او گفت: حديث كرد مرا دائيم على فرزند نعمان اعلم.
    او گفت: حديث كرد مرا عمير فرزند متوكل ثقفى بلخى از‌ پدرش متوكل فرزند هارون.
    او گفت: سيد ‌و‌ مهترم (امام) صادق ابوعبدالله جعفر ابن محمد بر‌ من‌ املاء نمود، ‌آن حضرت فرمود: جدم على بن‌ الحسين هنگامى كه‌ من‌ حضور داشتم بر‌ پدرم محمد ابن على - عليهم اجمعين السلام - املاء نمود.

     
     
  • مطالب مرتبط
  • از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ درخواست دور گردانيدن اندوهها (از خدا)
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ خضوع ‌و‌ فروتنى براى خداى توانا ‌و‌ بزرگ
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ اصرار به‌ (درخواست از) خداى تعالى
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ تضرع ‌و‌ زارى ‌و‌ خضوع ‌و‌ فروتنى
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ ترس (از خداى تعالى)
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ دور ساختن مكر ‌و‌ فريب دشمنان ‌و‌ بازگردانيدن سختى ايشان
    از دعاهاى امام عليه السلام است روز اضحى (عيد قربان كه‌ دهم ماه ذى الحجه است) ‌و‌ روز جمعه
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ روز عرفه (نهم ماه ذى الحجه)
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ روز فطر ‌و‌ در‌ روز جمعه هنگامى كه‌ نماز ‌آن را‌ بجا مى آورد رو‌ به‌ قبله مى ايستاد ‌و‌ مى گفت
    از دعاهاى امام عليه السلام است درباره ‌ى‌ وداع ‌و‌ بدرود ماه رمضان
    از دعاهاى امام عليه السلام است هنگامى كه‌ ماه رمضان مى رسيد
    از دعاهاى امام عليه السلام است هنگامى كه‌ به‌ هلال ‌و‌ ماه نو نگاه مى كرد
    از دعاهاى امام عليه السلام است هنگام ختم كردن قرآن
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ درخواست پرده پوشى ‌و‌ حفظ ‌و‌ نگهدارى
    از دعاهاى امام عليه السلام است هنگامى كه‌ خبر مرگ كسى به‌ او‌ مى رسيد يا‌ ياد مردن مى نمود
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ درخواست عفو ‌و‌ گذشت ‌و‌ رحمت ‌و‌ مهربانى (از خدا)
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ عذرخواهى از‌ دادخواهيهاى مردم ‌و‌ از‌ كوتاهى در‌ حقوق ايشان ‌و‌ در‌ آزادى از‌ آتش (به وسيله ‌ى‌ توبه)
    از دعاهاى امام عليه السلام است هنگامى كه‌ به‌ ناتوانى از‌ بجا آوردن شكر ‌و‌ سپاس اقرار مى نمود
    از دعاهاى امام عليه السلام است هنگامى كه‌ به‌ ابر ‌و‌ برق نگاه مى كرد ‌و‌ بانگ رعد را‌ مى شنيد
    از دعاهاى امام عليه السلام است در‌ خوشنودى (به قضا ‌و‌ قدر) هنگامى كه‌ به‌ اهل دنيا نگاه مى كرد  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :